پ.ن: یه معادل برای پ.ن. (پی نوشت) پیدا کردم : بعدالتحریر
پ.ن.: ای لایف در میدلت ما را دریاب.
پ.ن.: چگونه با بالی شکسته اوج خواهی گرفتن.
هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش. فقفیقاع نبی/سنگی بر گوری/ جلال آل احمد
پ.ن.: تک گویی صد صفحه ای از جلال نمی دانم خطاب به کی که یک نفس می خوانمش حتی برای بار دوم و سوم. عجیب صادق است و قلم جلال بعد از این همه سال هنوز رساست.
پ.ن: چرا سئوالی می کنم که جوابش کمکم نمی کنه!
زنهار از این بیابان٬ وین راه بی نهایت
پ.ن.: مرگ بر معلمای ادبیات دبیرستان و دانشگاه که بچه ها رو از ادبیات بیزار می کردن.
اما استوار است و هنوز سایه اش برقرار.
پ.ن.: پیرمرد نادر ابراهیمی است. همشهری من. خدا حفظش کند.
پ.ن.: برای آدماي موجود كار و براي كاراي موجود آدم نداريم.
امتحان کن یک واژه آشنا رو توی فرهنگ لغات دنبال کن. با همه چیز این جور برخورد می کنم. مستخدم کسیه که لیوان خالی چای رو می بره٬ انگار که بدون لیوان دیگه وجود نداره.
هر کسی با برچسبی شناخته می شه که دیگران براش ساختند. شاید صدها برچسب داشته باشم بدون اینکه بدونم یا راضی باشم.بدا به حالم اگه بخواب خارج از چارچوبشون کار کنم. برای همین خودمو سانسور می کنم.
پ.ن.: وقتی فهیمدمش که دوستی معنای متفاوت دو واژه دلبند و دلبر رو برام تشریح کرد.
وقتی می تونی بفهمیش که ببینی خودت برای خودت چه مفهومی داری. وقتی که به خودت نگاه کنی و ببینی چقدر خودتو٬ لباساتو٬ تخت و کتاباتو٬ آدمای دور و بر تو٬ مسیر رفت و آمد هر روز تو و... رو دوست داری.
حالا فکر کن صبح با کلی فکر از خونه می آی بیرون٬ فردا تولد اونیه که دوستش داری٬ ماه بعد می خوای با کلی قرض ماشین بخری٬ تعطیلات بعد برنامه کویر ریختی٬ خلاصه برای خودت دنیایی داری با یه خروار کار ناتموم. یهو دستی میاد و می برتت. چجوری و کجا مهم نیست.
پ.ن.: بالاخره فهمیدم چجوری می شه ویرگول تایپ کرد.
پ.ن.: اول " این د مود فور لاو" رو ببینید (نمی دونم چرا لاتین تایپ نمی کنه)
پ.ن.: مگه چندبار ممکنه!
چای: کلا چای باغ: چای باغ سر : آسیاب سر چال: ذغال چال
آباد: مفید آباد گان: چادگان کلاته: سرخنکلاته کلایه: معلم کلایه
کنده: جفاکنده کلا: صلاح الدین کلا محله:عسل محله قلعه: آق قلعه ده:لاکوده کوت: کوت عبداله دشت:دشت ناز تنگه: سلیمان تنگه سرا: سوخته سرا بار: رودبار تپه: تورنگ تپه آب: زیرآب
کوه: خطیرکوه گاه: شیرگاه یم: فریم ان: فارسان ک: سوهانک
مثل این جمله بیهقی که می گه « ..و عاقبت کار آدمی مرگ است» خیلی عریان و دست رو
این یکی رو داشته باشید
چنین گویند که یادکرد آزادمردان از پس ایشان زندگانی دوم باشد اندر دنیا / نصیحه الملوک/ محمد غزالی طوسی
ولش کن مرد. حالا فقط دوست دارم این ۱۰ تا دوستی رو که برام باقی موندن حفظ کنم. چه اشکالی داره کتابای نخونده ۹۹۹ هزار باشند یا یک میلیون. حالا فقط دوست دارم از چیزای ساده اطرافم لذت ببرم. نه می خوام آدم مهمی بشم نه شاخ چیزی رو بشکنم. مسحور جادوی آدم معمولی بودنم.
پ.ن.: دستم رو شد ! هان ...
تو کی هستی که وقتی نیستی هیچی کامل نیست.
پ.ن.: حالا ما یه چیزی گفتیم تو به خودت نگیر
پ.ن.: بی پی نوشت
یه چیزایی
یه حسایی
پ.ن: اینجوریه دیگه
پ.ن.: کاش تو زندگی واقعی هم می شد منظورت رو به همین سرراستی برسونی
یعنی گیر میدی که برای هر چیزی ببیشتر از یه دونه صفت بکار ببری تا اینجاش مشکلی نیست از اونجایی مشکل شروع می شه که مثلا می گی « بنایی زیبا و...» تازه یادت می افته که اصلا فکر نکردی غیر از زیبا چه خصوصیتی توی اون بنا هست تازه اگه به همون زیبایی هم فکر کرده باشی
اینجاست که برای اینکه کم نیاری یه مزخرفی جور می کنی و می گی
پ.ن.: مجبوری بی خودی حرف بزنی
تا سر تو برمی گردونی بشقابت دوباره پرشده هر چند دقیقه هم قسمت می دن که از همه چی بخوری و تعارف نکنی
آخرشم می گن شما که چیزی نخوردین حتما غذای ما به خوشمزگی دست پخت فلانی نبوده
پ.ن: محبت غذایی یکی از ۷۲۴ روش شناخته شده ابراز محبت است.
پ.ن.: همین شرارت های خرده و ریزه که بهت حس زندگی میده
کل فیلم دیگه اصلا برام مهم نیست دیگه توش فقط دنبال خاطرات می گردم
انگار من هم تمام اون لحظه ها رو با توتو گذروندم باهاش دل آلفردو رو بدست اوردم. باهاش عاشق النا شدم و بعد رفتم رم که معروف بشم و بشم آقای دی ویتا حالا هم برگشتم شهرم برای تشیع آلفردوی پیر و مهربون.
پ.ن.: انگار آدم رو از دو چیز ساختن حسرت و فراموشی
ملحد - کافر - زندیق- قرمطی- رافضی - اباحه گر- گبر - جهود و .....
پ. ن.: نصف مشکلات آدم از اونجا شروع می شه که فکر می کنه اون کاری که می کنه درسته
یه ذره تردید هم بعضی وقتا چیز خوبیه تحمل آدمو بالا می بره
پ.ن.: از صدا و سیمای عزیز تشکر می کنم که با پخش سریال های متعدد فرصت نمی ده کسی توی عید دیدنی بهت گیر بده که چقدر اجاره میدی و چرا خونه نمی خری یا کی بچه دار می شی.
