تبليغاتX
استور

استور

می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم

زیاد تحت تاثیر عنوان حماسی این پست قرار نگیرید فعلا هیچ خبر خاصی نیست

پ.ن: یه معادل برای پ.ن. (پی نوشت) پیدا کردم : بعدالتحریر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:31  توسط حمید  | 

ببینم این بحران های نیمه عمر از کی شروع می شن منظورم همون میدل لایف کریسیسه

پ.ن.: ای لایف در میدلت ما را دریاب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:45  توسط حمید  | 

سببی ها با نسبی ها تفاوت هایی دارند.

پ.ن.: چگونه با بالی شکسته اوج خواهی گرفتن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 7:32  توسط حمید  | 

 

هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش.  فقفیقاع نبی/سنگی بر گوری/ جلال آل احمد

پ.ن.:  تک گویی صد صفحه ای از جلال نمی دانم خطاب به کی که یک نفس می خوانمش حتی برای بار دوم و سوم. عجیب صادق است و قلم جلال بعد از این همه سال هنوز رساست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:38  توسط حمید  | 

راست می گی؟

پ.ن: چرا سئوالی می کنم که جوابش کمکم نمی کنه!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:2  توسط حمید  | 

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود

زنهار از این بیابان٬ وین راه بی نهایت

پ.ن.: مرگ بر معلمای ادبیات دبیرستان و دانشگاه که بچه ها رو از ادبیات بیزار می کردن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:59  توسط حمید  | 

پیرمرد خسته است٬ پاهایش دیگر توان تحمل بدنش را ندارند. کتاب نوشته٬ فیلم و سریال ساخته٬ برای بچه ها شعر و داستان نوشته و حالا اونقدر خسته است که توان راه رفتن هم ندارد.

اما استوار است و هنوز سایه اش برقرار.

پ.ن.: پیرمرد نادر ابراهیمی است. همشهری من. خدا حفظش کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:56  توسط حمید  | 

اينجور مي گن .......

پ.ن.: برای آدماي موجود كار و براي كاراي موجود آدم نداريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:39  توسط حمید  | 

از بین معانی مختلف یک واژه  اونی که دم دست تره رو انتخاب می کنم و تبدیلش می کنم به برچسب اون کلمه. بعد عادت می کنم که فکر کنم این برچسب همون معنا و تنها معنای اون کلمه است. جوری که هر کاربرد دیگه ای برای اون کلمه متعجبم می کنه.

امتحان کن یک واژه آشنا رو توی فرهنگ لغات دنبال کن. با همه چیز این جور برخورد می کنم. مستخدم کسیه که لیوان خالی چای رو می بره٬ انگار که  بدون لیوان دیگه وجود نداره.

هر کسی با برچسبی شناخته می شه که دیگران براش ساختند. شاید صدها برچسب داشته باشم بدون اینکه بدونم یا راضی باشم.بدا به حالم اگه بخواب خارج از چارچوبشون کار کنم. برای همین خودمو سانسور می کنم.

پ.ن.: وقتی فهیمدمش که دوستی معنای متفاوت دو واژه دلبند و دلبر رو برام تشریح کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:6  توسط حمید  | 

وقتی می شنوی که یه تصادف ۳۰ نفرو کشته٬ یه انفجار ۳۰۰ نفرو٬ یه جنگ ۳۰۰۰نفرو و ....خیلی متوجه چیزی نمی شی٬ شایدم مثل خبر برد یه بازی فوتبال برات بی اهمیت باشه.

وقتی می تونی بفهمیش که ببینی خودت برای خودت چه مفهومی داری. وقتی که به خودت نگاه کنی و ببینی چقدر خودتو٬ لباساتو٬ تخت و کتاباتو٬ آدمای دور و بر تو٬ مسیر رفت و آمد هر روز تو و... رو دوست داری.

حالا فکر کن صبح با کلی فکر از خونه می آی بیرون٬ فردا تولد اونیه که دوستش داری٬ ماه بعد می خوای با کلی قرض ماشین بخری٬ تعطیلات بعد برنامه کویر ریختی٬ خلاصه برای خودت دنیایی داری با یه خروار کار ناتموم. یهو دستی میاد و می برتت. چجوری و کجا مهم نیست.

پ.ن.: بالاخره فهمیدم چجوری می شه ویرگول تایپ کرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:2  توسط حمید  | 

اون قدیما وقتی رازی داشتن که نمی تونستن به کسی بگن به کوه می رفتن درختی پیدا می کردن و حفرهای توی تنه اش درست می کردن. رازشون رو توی اون حفره زمزمه  می کردند و حفره رو با گل   می پوشوندند/ ۲۰۴۶/وونگ کاراوی

پ.ن.: اول " این د مود فور لاو" رو ببینید (نمی دونم چرا لاتین تایپ نمی کنه)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 18:33  توسط حمید  | 

عطر بهار نارنج را که پاک فراموش کرده بودم  دیروز پس از سالها در پس کوچه های ساری بازیافتم.

پ.ن.: مگه چندبار ممکنه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط حمید  | 

رفت و آمد چند روز اخیر تو جاده ها توجهمو به اسم جاها جلب کد و پسوند و پیشوندای مربوطه چند تای شو فهرست کردم

چای: کلا چای        باغ: چای باغ        سر : آسیاب سر          چال: ذغال چال
آباد: مفید آباد     گان: چادگان       کلاته: سرخنکلاته      کلایه: معلم کلایه
کنده: جفاکنده      کلا: صلاح الدین کلا     محله:عسل محله     قلعه: آق قلعه           ده:لاکوده        کوت: کوت عبداله      دشت:دشت ناز   تنگه: سلیمان تنگه                                  سرا: سوخته سرا         بار: رودبار       تپه: تورنگ تپه         آب: زیرآب
کوه: خطیرکوه     گاه: شیرگاه     یم: فریم    ان: فارسان    ک: سوهانک

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:50  توسط حمید  | 

یه وقتایی یه جمله ای می شنوی که دیگه ولت نمی کنه.

مثل این جمله بیهقی که می گه « ..و عاقبت کار آدمی مرگ است»  خیلی عریان و دست رو

این یکی رو داشته باشید

چنین گویند که یادکرد آزادمردان از پس ایشان زندگانی دوم باشد اندر دنیا / نصیحه الملوک/ محمد غزالی طوسی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:16  توسط حمید  | 

یه وقتی با عطشی سیراب نشدنی تمام مجلات و روزنامه های مطرح رو می خریدم . حسرت مقالات خوب ضمیمه بین الملل همشهری و بعدش شرق که نمی رسیدم بخونم دیوونه ام می کرد. بخش معرفی فیلم و کتاب و نمایش و جاهای دیدنی رو خیلی دوست داشتم.  با بالاترین سرعت ممکن کتاب می خوندم و فیلم می دیدم. چون فکر می کردم مثل اسفنج باید هر چه بیشتر از زندگی سیراب بشم و هر چه بیشتر شیره اون رو تو خودم فرو بدم. برنامه ریزی می کردم که سالی یه زبان جدید یاد بگیرم و یه مهارت جدید.

ولش کن مرد. حالا فقط دوست دارم این ۱۰ تا دوستی رو که برام باقی موندن حفظ کنم. چه اشکالی داره کتابای نخونده ۹۹۹ هزار باشند یا یک میلیون. حالا فقط دوست دارم از چیزای ساده اطرافم لذت ببرم. نه می خوام آدم مهمی بشم نه شاخ چیزی رو بشکنم. مسحور جادوی آدم معمولی بودنم.

پ.ن.: دستم رو شد !   هان ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:8  توسط حمید  | 

 

تو کی هستی             که وقتی نیستی            هیچی کامل نیست.

پ.ن.: حالا ما یه چیزی گفتیم   تو به خودت نگیر

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:46  توسط حمید  | 

هیچ کس مالک خویشتن خویش نیست!  انسان حتی صاحب صورت خود نیست و با هر نگاهی تصاحب می شود./ کوتوله/پر لاگرکویست

پ.ن.: بی پی نوشت

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 7:3  توسط حمید  | 

یه وقتایی

یه چیزایی

یه حسایی

پ.ن: اینجوریه دیگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:41  توسط حمید  | 

من به شخصه دست همه دست اندرکاران طراحی این شکلک های یاهو مسنجر رو می بوسم

پ.ن.: کاش تو زندگی واقعی هم می شد منظورت رو به همین سرراستی برسونی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:23  توسط حمید  | 

یه مرضی وجود داره به نام سندرم صفتهای بیش از یکی

یعنی گیر میدی که برای هر چیزی ببیشتر از یه دونه صفت بکار ببری تا اینجاش مشکلی نیست از اونجایی مشکل شروع می شه که مثلا می گی « بنایی زیبا و...» تازه یادت می افته که اصلا فکر نکردی غیر از زیبا چه خصوصیتی توی اون بنا هست تازه اگه به همون زیبایی هم فکر کرده باشی

اینجاست که برای اینکه کم نیاری یه مزخرفی جور می کنی و می گی

پ.ن.: مجبوری بی خودی حرف بزنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:9  توسط حمید  | 

سر میز ۶ نوع غذا چیدن با هفت جور دسر و نوشیدنی

تا سر تو برمی گردونی بشقابت دوباره پرشده   هر چند دقیقه هم قسمت می دن که از همه چی بخوری و تعارف نکنی

آخرشم می گن  شما که چیزی نخوردین   حتما غذای ما به خوشمزگی دست پخت فلانی نبوده

پ.ن: محبت غذایی   یکی از ۷۲۴ روش شناخته شده ابراز محبت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:47  توسط حمید  | 

اونقدر می شناسیم که بدونی چه شرارتی پشت بعضی کارای خوبم هست

پ.ن.: همین شرارت های خرده و ریزه که بهت حس زندگی میده

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 17:3  توسط حمید  | 

داشتم برای نمی دونم چندمین بار سینما پارادایزو رو می دیدم

کل فیلم دیگه اصلا برام مهم نیست دیگه توش فقط دنبال خاطرات می گردم

انگار من هم تمام اون لحظه ها رو با توتو گذروندم باهاش دل آلفردو رو بدست اوردم. باهاش عاشق النا شدم و بعد رفتم رم که معروف بشم و بشم آقای دی ویتا  حالا هم برگشتم شهرم برای تشیع آلفردوی پیر و مهربون.

پ.ن.: انگار آدم رو از دو چیز ساختن   حسرت و فراموشی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 14:20  توسط حمید  | 

داشتم فکر می کردم تو ادبیات فارسی چه کلماتی وجود داره که به عنوان تهمت و ناسزا استفاده می شده و به عقاید مذهبی طرف مقابل اشاره می کنه  مثل:

ملحد - کافر - زندیق- قرمطی- رافضی - اباحه گر- گبر - جهود  و .....

پ. ن.: نصف مشکلات آدم از اونجا شروع می شه که فکر می کنه اون کاری که می کنه درسته  

یه ذره تردید هم بعضی وقتا چیز خوبیه  تحمل آدمو بالا می بره

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:53  توسط حمید  | 

سال نو مبارک همه تون

پ.ن.: از صدا و سیمای عزیز تشکر می کنم که با پخش سریال های متعدد فرصت نمی ده کسی توی عید دیدنی بهت گیر بده که چقدر اجاره میدی و چرا خونه نمی خری یا کی بچه دار می شی.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:14  توسط حمید  |