پ.ن.: خوبیش اینه که می بینم شبیه اونا بودن خیلی هم بد نیست.
باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاك ره آن يار سفر كرده بياريد
تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت
پ.ن.: جهان پیری است بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
پ.ن.:باید مواظب باشم وقتی دروغ می گم خودم باورش نکنم
کاندر عجبم که من توام یا تو منی
بعضی صبام اونقدر دیر میام که مدیرعاملم اومده و منتظرمه
پ.ن.: بی پی نوشت
پ.ن.: وبلاگو مي گم
من مثل پدرم هستم فقط ۳۰ سال جوونتر یا شایدم فقط کمتر از اون پیرم.
پ.ن.: وای اگر ......
همون طور که نفهمیدم ......
شاید .........
پ.ن.: این دفعه بیشتر سعی می کنم شاید بشه
غزل هایی عاشقانه و زیبا. اونقدر زیبا و عاشقانه که تکونت می ده. سلیمان نبی (به قول خارجی ها کینگ سولومون) این غزل های رو گفته و چه زیبا.
ای دختران اورشلیم٬ای پسران عاشق٬ ای شهر شلوغ خار
شرابم بیاورید٬ سیب و سلامت مو را نثارم کنید
چرا که تنها اینک منم بیمار بی ریای عشق
شگفت و شوریده از آن اویم من به تمامی
به جام ها آرامم کنید
پ.ن.: امروز خریدمو و خوندمش
رقصی چنین میانه میدانم آرزو است
پ.ن.: همین امروزا!
پ.ن.: فکر کنم امید و بلاهت از اون چیزایی هستند که فاصلشون قدر یه مو باریکه
پ.ن.: اما چرا بازم ....
پ.ن.: این وضعیت من با خیلی از آدمای دورو برمه.
پ.ن.: بعضی وقتا فکر می کنم که اگه تناسخ نباشه دنیا خیلی جای چرتی می شه. یعنی حق ندارم یه بار دیگه ۱۰ یا ۲۰ سالگی رو تجربه کنم.
