تبليغاتX
استور

استور

می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم

یه کاری میکنی که فکر میکنی درسته  و  باهات مخالفت می کنن . اما تو عمل باهات مخالفت نمی کنن ا.ن.قته که به درستیش شک می کنی

پ.ن.: نگو که نمی کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط حمید  | 

زنگ انشای دبیرستان عزای همه بچه ها بود زنگ هنر (تمرین خط و نقاشی) راهنمایی هم همین طور اما اگه می رفتی توی دستشویی یا حیاط پشتی با کوهی از ادبیات و هنر دیوارنوشته مورد دار روبرو می شدی.

پ.ن.: هنوز کلی از اونا یادمه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:7  توسط حمید  | 

تعطیلی همیشه برای من با عذاب وجدان همراه بوده. هر روزش حساب کردم که چند بار دیگه بخوابم و بیدار شم تعطیلی سر اومده. وقتی هم که تموم می شه فکر مکنم می تونستم ازش بهتر استفاده کنم.

پ.ن.: امان از دوغ لیلی ماستش کم آبش خیلی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:7  توسط حمید  | 

فرق ادما با مورچه ها تو اینه که ادما فکر می کنن با مورچه ها فرق دارن
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:28  توسط حمید  | 

ساعت های انتظار توی فرودگاه٬ سلمونی٬ فرودگاه٬ تاکسی و.... بهترین ساعتای عمرن به شرطی که اهل حرص خوردن نباشی

پ.ن.: هیچی بدتر از شریک شدن صندلی جلوی تاکسی با یه خانم نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:31  توسط حمید  |