تبليغاتX
استور

استور

می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم

یه بار یه فیلم اکشن بیخودی دیدم که یه چیز جالب داشت. رییس قبیله وحشی که خوندن و نوشتن نمی دونست و هنوز توی زبونش معادلی برای خوندن و نوشتن وجود نداشت به مسافری که سواد خوندن و نوشتن داشت گفت شنیدم که تو می تونی حرفا رو نقاشی کنی و بعد دوباره اونارو بگی.

پ.ن.: الکی نبود که مرحوم نیچه دیوونه شد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:3  توسط حمید  | 

دارم می نویسم اما فقط کلمه ای رو که همون لحظه می نویسم می بینم نه قبلی را یادمه و نه بعدی رو تو ذهن دارم اون کلمه هم به تنهایی معنایی نمی ده. دارم حرف می زنم اما فقط کلمه ای رو که همون دقیق می گم می شنوم ٬ نه قبلی و نه بعدی هیچ کدوم رو نمی دونم و موضوع حرفی رو که می زنم نمی دونم

پ.ن.: این خوابی بود که سال ۷۹ تا ۸۵ همیشه می دیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:58  توسط حمید  | 

متروی شلوغ هر عیبی که داشته باشه حداقل این حسن رو داره که تو رو فشار می ده به آدمی که نمی شناسیش

پ.ن.: فشارم چیز بدی نیستا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:52  توسط حمید  | 

نمی دونم چی بیشتر از خرابی مخلوط کن می تونست حالمو بگیره. یعنی تا اطلاع ثانوی آب طالبی بی آب طالبی

پ.ن.: ....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:15  توسط حمید  | 

وقتی عینک دودی می زنی هوا به نظر خنک تر میاد

پ.ن.: درست مثل وقتی که...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:11  توسط حمید  | 

من در این تاریخ سخنی نرانم که گویند شرم باد این پیرمرد را /ابولفضل بیهقی

پ.ن.: یکم خجالت ام چیز خوبیه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:53  توسط حمید  | 

عادت کردیم به دیدن گربه های له شده توی خیابونای شهر و سگ های له شده تو جاده های بین شهر

پ.ن.: های های های

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:5  توسط حمید  | 

فکر کن به یه ماشین که از کنارت رد می شه یه فحش ناجور میدی و از توش یه غول میاد بیرون و میگه با من بودی؟  چی جوابشو میدی

پ.ن.: نگه که کی گی اره با تو بودم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 22:16  توسط حمید  |