تبليغاتX
استور

استور

می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم

هفت روز زمان زیادیه برای اینکه خیلی کارا رو انجام بدی و زمان کمی برای اینکه کارایی رو انجام ندی. تجربه یک زندگی دوزیست هم تجربه جالبیست. ۲۴ روز آدمی هستی که یه پرواز اونو از تو جدا می کنه انگار آدمی هستی که وسط مهمترین کاراش می میره و دیگه  نمیتونه کاری بکنه فقط شاهد اوناست. دیگران هم همینطور توی هفت روزی که نیستی به مرگت احترام می گذارند و جز موارد ضروری کاری نمی کنن که تو گور بلرزی. اما یهو زنگ به صدا در میاد و تو می فهمی که این مرگ دائمی نبوده و با یه پرواز دیگه به دنیا بر می گردی. تو یه تجربه نزدیک به مرگ داشتی. فقط همین

پ.ن.: آی عشق چهره سرخت پیدا نیست. نه هیچ رقم چهره سرخت پیدا نیست. آخه چرا چهره سرخت پیدا نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 22:44  توسط حمید  | 

یه فیلم دیدم که نصفه مونده و راجع به ناکامی های  آدمها و تنهایی هاشونه اسمش شادی یا هپینس بود ببینید بد نیست.

من هر وقت سرود ای ایران رو می شنوم اشک تو چشمم جمع می شه یا این تیکه از این ترانه محمد نوری رو که می گه:

ما برای آنکه ایران کشور خوبان شود    خون دلها خورده ایم   خون دلها خورده ایم

 

امان از مشکل دیالوگ  با صمیمی ترین رفقا هم که همکار می شی همین که می خواهی حساب بکشی دعوا می شه. من بازم می گم  هیچکی حق نداره با همکارش قهر کنه

یه وقتایی دلت یهو برای کسایی تنگ می شه که بهشون دسترسی نداری. چه می شه کرد.

موقعیت های متفاوت حداقل حسنی که داره اینه که می تونی از یه زاویه دیگه به زندگیت نگاه کنیو من الان این شانسو دارم

دلم لک زده برای یه ظرف سیب زمینی سرخ کرده با سس فراوون.  چه قانع

 

هوس صندل کردم ولی میدونم به محض اینکه بپوشم دلم رو می زنه

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 21:25  توسط حمید  |