تبليغاتX
استور - روز از نو روزی از نو

استور

می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم

یه فیلم دیدم که نصفه مونده و راجع به ناکامی های  آدمها و تنهایی هاشونه اسمش شادی یا هپینس بود ببینید بد نیست.

من هر وقت سرود ای ایران رو می شنوم اشک تو چشمم جمع می شه یا این تیکه از این ترانه محمد نوری رو که می گه:

ما برای آنکه ایران کشور خوبان شود    خون دلها خورده ایم   خون دلها خورده ایم

 

امان از مشکل دیالوگ  با صمیمی ترین رفقا هم که همکار می شی همین که می خواهی حساب بکشی دعوا می شه. من بازم می گم  هیچکی حق نداره با همکارش قهر کنه

یه وقتایی دلت یهو برای کسایی تنگ می شه که بهشون دسترسی نداری. چه می شه کرد.

موقعیت های متفاوت حداقل حسنی که داره اینه که می تونی از یه زاویه دیگه به زندگیت نگاه کنیو من الان این شانسو دارم

دلم لک زده برای یه ظرف سیب زمینی سرخ کرده با سس فراوون.  چه قانع

 

هوس صندل کردم ولی میدونم به محض اینکه بپوشم دلم رو می زنه

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 21:25  توسط حمید  |